يه روز يكي از مديران سرشناس اروپايي ميره پيش پسرش و ميگه
پدر: پسرم من برات يه همسر خوب و مناسب پيدا كردم.
پسر: نه پدر من ميخوام همسر آيندمو خودم انتخاب كنم.
پدر: باشه مشكلي نيست ولي اگه اون دختر ،دختر آقاي بيل گيتس باشه چي؟
پسر: اگه انطوريه كه باشه.
پدر ميره جاي آقاي بيل گيتس و بهش ميگه
پدر: آقاي بيل گيتس براي دخترتون يه همسر مناسب پيدا كردم.
بيل گيتس: نه ممنون براي دختر من هنوز زوده، در ضمن اين پيشنهاد و افراد زيادي به من دادن.
پدر: باشه مشكلي نيست اما اگه اون فرد معاون بانك جهاني باشه چي؟
بيل گيتس: اگه اينطوريه كه باشه.
پدر ميره جاي مدير عامل بانكه جهاني وميگه.
پدر: يه معاون مناسب براتون پيدا كردم.
مدير عامل: نه خيلي ممنون من معاون زياد دارم و ضمناً افراد زيادي اين پيشنهاد دادن.
پدر: باشه مشكلي نيست ولس اگه اين فرد داماد آقاي بيل گيتس باشه چي؟
مدير عامل: اگه اينطوريه كه باشه كي بهتر از داماد آقاي بيل گيتس.
بله و اين جوري شد كه اين آقا با روشن فكري براي پسرش يه زندگي شيريني رو فراهم كرد.
{بيل گيتس در اين باره ميگه اين بزرگترين كلاه برداريه عمرم بود كه باعث شد دخترم با يه فرد بسيار لايق ازدواج كنه و من از اين ماجرا خوشحال.}
منبع
پدر خوب به اين ميگن !
در جستجوی صبح
برخورد منطقی
مدیریت سلیقه ای
ماه رمضان و خريد كتاب
ماه رمضان و رسانه ملي
