صفحه اصلی » وبلاگ
پنجشنبه، ۷ آذر ۱۳۸۷
تله موش
موشي از شكاف ديوار كشاورز و همسرش را ديد كه بسته‌اي را باز مي‌كردند:« يعني چه، غذايي داخلش بود؟»
وقتي فهميد كه محتوي جعبه چيزي نيست مگر تله موش، ترس وجودش را فرا گرفت. به سمت حياط مزرعه كه مي‌رفت، جار زد: «تله موش تو خونه است» تا به همه اخطار بدهد. مرغك قدقد كرد و پنجه‌اي به زمين كشيد. سرش را بلند كرد و گفت «آقا موشه! بيچاره، اين تويي كه بايد نگران باشي، اين قضيه هيچ ربطي به من نداره، من كه توي تله نمي‌افتم.»
موش رو به خوك كرد و گفت: : تله موش تو خونه است.» خوك از سر همدردي گفت: «واقعاً متأسفم آقاي موش. اما كاري به جز دعا از دست من بر نمي‌آيد. مطمئن باشيد كه در دعاهام شما را فراموش نخواهم كرد.»
موش سراغ گاو رفت و او در پاسخ گفت:«عجب آقا موشه، يه تله موش، به نظرت خطري من رو تهديد مي‌كند، احمق جون؟» موش سرافكنده و غمگين به خانه برگشت تا يكه و تنها با تله موش كشاورز روبرو شود. همان شب صدايي در خانه به گوش رسد، مثل صداي تله موشي كه طعمه‌اي در آن افتاده باشد. همسر كشاورز با عجله بيرون دويد تا ببيند چه چيزي به تله افتاده است. اتاق تاريك بود و او نديد چه چيزي به تله افتاده، از قضا ماري سمي بود كه دمش لاي تله گير كرده بود. مار همسر كشاورز را گزيد. كشاورز بي‌درنگ او را به بيمارستان رساند. وقتي به خانه برگشت تب داشت. خوب همه مي‌دانند كه دواي تب سوپ جوجه تازه است. از اين رو كشاورز چاقويش را برداشت و به حياط رفت تا اصلي ترين ماده‌ي سوپ را تهيه كند. بيماري همسرش بهبود نيافت. به همين علت دوستان و همسايه‌ها مدام به عيادت او مي‌آمدند. كشاورز براي تهيه غذاي آنها خوك را هم كشت. همسر كشاورز خوب نشد؛ در واقع مرد. افراد بسياري براي مراسم خاكسپاري او آمدند. كشاورز براي تدارك غذاي آنها گاو را هم سر بريد.
پس دفعه‌ي بعد كه شنيدي كسي مشكلي دارد و فكر كردي كه به تو مربوط نمي‌شود، به ياد داشته باش كه وقتي چيزي ضعيف‌ترين ما را تهديد مي‌كند، همه‌ي ما در خطريم.  
 

برگرفته از كتاب داستانهاي كوتاه. انتشارات توسعه آموزش 

نظرات مربوط به این مطلب (2)   
دیگر عناوین :
در جستجوی صبح
برخورد منطقی
مدیریت سلیقه ای
ماه رمضان و خريد كتاب
ماه رمضان و رسانه ملي
فروشگاه
آرشیو خبرنامه ها
جهت عضويت در سايت و استفاده از مزاياي آن ، ثبت نام كنيد.
عضویت در سایت
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):